|
چکیده
|
تجربه حوادث و بلايا در کشور ما نشان داده که معمولاً در پي بروز بلاياي طبيعي و در شرايط حاد و بحراني, سيستم مديريت بحران کارآمدي مورد انتظار را ندارد. در اين شرايط نيروهاي داوطلب بسيجي نقش مؤثري در موقعيتهاي بحراني دارند. بحران و فاجعه از سه ديدگاه ساختاري, جامعهشناختي و روانشناختي مورد توجه است.\r\nاز ديدگاه فيزيکي ساختاري, فاجعه بر حسب عوامل فيزيکي به وجود آورنده و پيامدهاي مادي آن تعريف ميشوند. از ديدگاه جامعهشناختي, فاجعه پديدهاي اجتماعي است که موجب به هم خوردن کارکرد و ساختار يک نظام اجتماعي و نهادهاي دروني آن براي کوتاه¬مدت ميشود. از نظر روانشناختي فاجعه ها را ميتوان مثل موقعيتهاي فشارزاي رواني قرار گيرد تعريف کرد.\r\nاين مقاله سعي دارد فاجعه را يک فشارزاي رواني ـ اجتماعي بزرگ و ويژه بررسي نمايد که باعث از هم پاشيدن انگارههاي متعارف زندگي و کنشهاي اجتماعي ميشود. ضمن بررسي اين فرايند در ادامه تلاش ميشود که با استفاده از همين نظريه به بررسي نقش خواهران در کمکرساني به فاجعهديدگان زلزله بم, به عنوان يک مصداق معين بپردازد.
|